
درخت گردو | یادداشتی بر فیلم
هوالقادر گاهی نیاز است سهممان را از زندگی به دیگری ببخشیم، و گاهی نیاز است فقط ببخشیم. به نام پدر، پسر، پسر، دختر، مادر، و

هوالقادر گاهی نیاز است سهممان را از زندگی به دیگری ببخشیم، و گاهی نیاز است فقط ببخشیم. به نام پدر، پسر، پسر، دختر، مادر، و

1. استخر بانوان دوباره شب جمعه شد و ساعت خلوتی و آب و شنا و بهبه. ساعت هشت به بعد، ساعت free است. این نام

دوران کارشناسی، همکلاسی داشتم پرشور و بیشفعال و البته حالبهمزن. این آدم اختیار دست و زبان نداشت. مثلا در اوان ظهور رایانکهای مالشی، مشت

یاد داری برای اولینبار قصد نوشتن مقاله داشتی؟ استاد امیدوار همهتان را گفت: -برای شروع مقالهنویسی، بیموضوع، فقط بیست و پنج مقاله را مطالعه

یک تالار بود و یک باغ بزرگ. و یک پنکهی سقفی. با چرخش کلید، روشن که میشد انگار چراغ جادو را فوت کرده باشی، یک

غمهایی که نهادینه میشوند دلیل میخواهند تا دوبارهشناسایی، بازتعریف و رها شوند. خیلی خاطرهها حتی اگر به فراموشی هم سپرده شوند، احساسات گیرافتاده درشان، همچون

دوران نوجوانیم سپری شد با تمام مطلقگوییهای مادرم، پدرم، معلم دینی و خانم جلسهای. آخ خانم جلسهای! به قدری با آب و تاب قصههای دوزخ

هر سخن وقتی و هر نکته مکانی دارد در ساختار آموزش خانگی و فراخانگی ما این مصرع همچون پتکی بود که محض ابزار تربیتی بر

کوتاه و تپل بود. و برجستههایش خیلی برجسته. در واقع آن حجم پستانها خبر از یک “خیلی مادر” میداد، و لباسها تبار بلوچ و زابل

این بیقراری آنی نیست، هنگامی که خبر شهادت پسری را به پدری دهند و او به یکباره فروکش کند. لرزش ارکان زندگی را شاید تنها