
چشمه اگر چشمه باشد هرگز خشک نمیشود | شیوهای برای برونرفت از قفل خلاقیت
مدتی بود نه دستم به جایی قلاب میشد و نه مغزم. در واقع نه عملی در کار بود و نه فکری. مطالعه میکردم اما انگار

مدتی بود نه دستم به جایی قلاب میشد و نه مغزم. در واقع نه عملی در کار بود و نه فکری. مطالعه میکردم اما انگار

مینویسم از تجربههایی که تمامی ندارد اولینباری که با آزادنویسی آشنا شدم باهم غریبه بودیم. یعنی فعلیتش با من عجین بود، اما هویتش ناآشنا. در

حلقه اول با داش آکل هدایت شروع کردم. برای چندمینبار بود که در طی سالها دوباره میخواندمش. و جالب بود که اینبار هم جنس نگاه

طی ترددات بینالمحفلی در محضر اساتید دانشگاهی و غیردانشگاهی (حوزههای مختلف خودشناسی و …) متوجه نوعی خودکامگی مستر در بیانات و علایق و یا

برای نوشتن جستار باید هرروز خودم را مجاب میکردم به نوشتن. اولش فکر کردم هرروز به یک نفر نامه بنویسم و هربار مخاطبانم را تغییرم

سفرنامه در معنای لغوی، سیاحتنامه و گزارش سفر هم معرفی میشود. اما در معنای کارکردی، سفرنامهها پایگاه دادههای گذشته تا به اکنونِ یک پیرامون است

چند وقتی است با ذهن بیدار و پویا میخوابم. ذهنی که شکار میکند یا تا حدقه مملو میشود از گفتههایی که گاه راهنما است و

ترم اول رشتهی مطالعات معماری بودیم و گیج و منگ چون نوزادانی تازه تولدیافته، فقط با صدای هر استادی که بعد از یک سری برفک

آینده منابع انسانی- نگاه اجمالی به آینده تفکر سناریویی سناریوها، بینش کلی نسبت به آینده ارایه داده و میتوانند تنشهای راهبردی شرکتها را ارزیابی کنند.

چند سال پیش، زمانی که هنوز تازه بازی شهروند و مافیا نقل محافل شده بود و داشت بذرهایش را در خانوادهها و سرورها میپاشید، به