
انسان کامل|جلسه5
در بیان سلوک دو مرحله شناخت حضوری و حصولی این مطالب جز حصولیآن را داریم، به دست آمده، اما این دانستگی چقدر در عمل میتواند

در بیان سلوک دو مرحله شناخت حضوری و حصولی این مطالب جز حصولیآن را داریم، به دست آمده، اما این دانستگی چقدر در عمل میتواند

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند / آیا بُوَد که گوشهٔ چشمی به ما کنند دَردَم نهفته بِه ز طبیبانِ مدعی / باشد

یک ماه گذشت. شاید بیشتر. تقریبا خودش را جمعوجور کرده بود. تقریبا میزان بود. متمرکز بود. پرسیدم چگونه بعدِ آن شوک و اشباعِ تنش،

چند صباحیست با دوستی، همقرار شدیم در ساعتی مشخص، به مدت یکساعت، مجدانه و عاشقانه مطالعه کنیم. در وعدهای از قرارها به واژهی تموج

از هیچکاک چهار انگشت عمود برهم برایم مانده که هرجا که بشود میقاپمش و تصویر را اندازه میکنمو میاندازم پسِ ذهنم تا در نرود. تا

چند روز پیش، کفشهای تقتقیام را پیدا کردم. نه توی کمد بود؛ نه توی جاکفشی؛ نه توی هیچ چمدان خاکگرفتهی غمباری. بلکه توی سرم بود.

دو سال پیش، پیتزافروشی بود. از آن پیتزافروشیهای معروف شهر. شعبهی ۲. آخرین باری که به آنجا هجرت صغری داشتیم، برای بلع شام بود. همان

1 . نمیدانم این مساله فقط دغدغهی من است یا شما هم گاهی با آن دست به تاملید. اینکه ما چگونه در اتصال با گذشتگان

1. نه سنگ پرتاب کن، نه روی برگردان، فقط نگاه کن! این مضمون پاراگرافی از کتاب بود که خودم ساختم. در حین مواجهه با

نام کتاب: آخرین انار دنیا نویسنده: بختیار علی بارها و بارها اسمش را شنیده بودم اما منع بزرگی درونم بود که نمیگذاشت بروم سمت کتاب.